آخ جون ننو
ناز دلم سلام 
تقریبا چند ماهی هست که شما عادت بدی پیدا کردی که باید بذاریمت تو ملافه و تکونت بدیم . درست از روزی که گهوارت واست کوچیک شد و جمعش کردیم ، من و بابایی نقش گهواره رو برات ایفا میکردیم و به هیچ طریق دیگه ای هم نمی خوابیدی و اصلا هم برات مهم نبود که دست من و بابایی داره میشکنه . خلاصه ما تسلیم تو شدیم و به نقشمون ادامه میدادیم که بلاخره یه روز خاله سارا واست یه ننو خرید و ما رو از این فلاکت نجات داد . بیشتر از تو ، من و بابایی خوشحال شدیم
چون دیگه مجبور نبودیم که تو ملافه تکونت بدیم . خلاصه اول که فکر میکردیم که تو خونه کجا نصبش کنیم و بعد هم که نصبش کردیم واسه اولین بار که گذاشتیمت توش ، ترسیدی و فکر کردی میخوای بیفتی واسه همین شروع کردی به جیغ زدن اما کم کم واست عادی شد . دست خاله جون درد نکنه که زحمت کشید و هم ما رو نجات داد و هم کلی به تو حال داد .

مونس شبهای تارم به تعداد ستاره های آسمون دوستت دارم
عشقم یه دنیا عاشقتم . بووووووووس واسه مونسم ![]()


آخ جون ننو
